خرید بک لینک
زمانی ناراحت و نگران ازدواج نکردنم بودم و در این وبلاگ هرچه که دل تنگم میگفت مینوشتم بدون تعارف و رودربایسی یکی برایم کامنت گذاشت که تو تا شش ماه دیگر ازدواج میکنی اون روز این نوشته رو جدی نگرفتم اما

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

داشتن یک پسر کوچولوی دوست داشتنی که تمام روزهایم را و شبهایم را با او بگذرانم اصلا بهتر بگویم دنیایم را با او شیرین کنم یا نه وجودم را به پایش بریزم یا نه جانم را فدای لحظه های بزرگ شدنش کنم یا شاید

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

دیدگاهت بخدا هرچه باشد همان میشود اگر خدا را بخشنده و مهربان و دارنده و بزرگوار و گره گشا ببینی خدا طوری میکند که به باورهایت لطمه نخورد اما اگر خدا را بی رحم و نامهربان و گره باز نکن ببینی باز خدا مج

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

هیچوقت فکر نمیکردم در این وبلاگ از وجود پسرم چیزی بنویسم

چیزی که سالها در رویاهایم تصور میکردم حالا فقط 5ماه با من فاصله دارد

پسری که به تمام آرزوهای مهم زندگی شخصی ام خط پایان میکشد

و خدایی که در این نزدیکی ها مدام صدای مرا میشنود

و مرا عاشقتر میکند

عاشق معصوم ترین و باارزش ترین و مهربانترین و باهوش ترین خلقتش

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

اینجا که مینویسم بیاد تمام روزهایی که خیلی زود گذشت می افتم. آدمها از آینده خبر ندارند،آینده ای که بخدا بسپری و خیالت تخت باشد که او بهتر از تو میداند که چه چیز برایت بهتر است دیشب همسرم بمن بار دیگر

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

دیر بود اما فهمیدم خدا کنار تمام نگرانی ها و استرس ها و اضطراب ها و ترس هایت نشسته

خدا کنار آرزوهایت کنار خواسته هایت کنار امیدهایت لبخند میزند

اصلا این خدا کارهایی میکند که هیچ معادله ای نمیتواند ثابت کند

خدا کسیست که در آخرین نفس های زندگیت اگر قدرش را ندانسته باشی بد افسوس میخوری

زندگی که بمن هدیه دادی خدا ارزشش بالاتر از چیزی بود که بهایش را دادم.

مواظب پسر عزیزم باش خدای بزرگ

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

انتظار من تمام شد و من و پسرم در تاریخ 24شهریور 97همدیگر را دیدیم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

زندگی چیز جالبیست

همه چیز آنطور شد که آرزو کردم

هنوزم برایم غیر باور است که پسر عزیزم چهل روزش را تمام کرد

و حالا کمی بزرگتر از اون روز اولش شده

هرچند من فقط مژه هایش را بخوبی هر روز حس کردم که بلندتر میشوند

علاقه که چه بگویم جونم را حاضرم برایش بدهم

و عاشقانه دوستش دارم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

مطالب قدیمی تر را که میخونم میبینم شد هر آنچه که نوشته بودم

من چقدر مینوشتم

مدام مدام مدام

و خدا هم چقدر میخواند نوشته های منه ناچیز را

و جواب میداد

خدا را دست کم نگیرید

فقط اوست که لبخند میزند همین ....

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 17:40

صفحه بندی